صفحه شخصی آموزگار
فعالیت ها، گزارش ها و مطالب آموزنده آموزگار های ما
توجه: شما هم می توانید با ورود به سیستم و ثبت نظرات خود،باعث دلگرمی ما شوید...
ژیلا طاهری
مشاور - آموزگار مهارت های زندگی
سه شنبه 1400/12/17، ساعت 20:17

والدین و فرزندان نوجوان

نوجوان کسی است که از کودکی بریده اما هنوز به دنیای بزرگسالان نپیوسته است و همواره در اندیشه‌ی آینده و هویت اجتماعی خویش است. نوجوانان، برای عبور از این گذرگاه ناهموار زندگی، نیازمند همراهی صمیمی، دوستان شفیق و حامیان صبور و مهربان هستند. نوجوان کسی است که دوست دارد با روی آوردن به اجتماع، حس استقلال طلبی خود را ارضا و پایان دوره‌ی کودکی را رسماً اعلام کند. نوجوان می‌خواهد به تصورات و تخیلات خود جامعه‌ی عمل بپوشاند. و با انرژی سرشار و تفکر مولد خود، جامعه را یاری دهد. دوره‌ی نوجوانی به سبب تحولات چشمگیر زیستی، ذهنی، روانی واجتماعی به مصابه‌ی تولد دوباره‌ی انسان است. توسعه‌ی علایق و انگیزه‌ها، گسترش افق‌های ذهنی، مطلوب اندیشی و آرمان خواهی، نکته سنجی و حساسیت به مسائل مختلف از ویژگی‌های نوجوانان و جوانان است. عموماً نوجوانان و جوانان خواهان آن هستند که با کاهش تدریجی وابستگی به خانواده، تکیه گاه امنی بیایند. به همین دلیل، عموماً گروه همسالان و دوستان را برای این مهم بر می‌گزینند. دوستانی که ممکن است دست او را بگیرند، یار و معین وی باشند و یا خدای نکرده، گاهی زمینه‌ی انحرافشان را فراهم کنند.

اصلی ترین نشانه یا مولفه‌ی نوجوانی، آغاز تجربه‌ی بلوغ جنسی است.

بایسته آن است نیک بدانیم که سن آغاز بلوغ جنسی. نسبت به چند دهه‌ی گذشته، به طور محسوسی، کاهش یافته است. به گونه‌ای که امروزه درصد چشمگیری از دانش‌آموزان دبستانی در پایه‌های چهارم، پنجم و ششم دبستان بلوغ جنسی را تجربه می‌کنند. این بدان معناست که وارد دوران نوجوانی شده‌اند و دیگر آن کودک دیروز نیستند. ولو اینکه هنوز در دبستان حضور دارند! سرعت رشد سلول‌های مغزی نوجوانان در دوره‌ی بلوغ بیشتر می‌شوند و در نهایت ظرفیت هوشی آن‌ها را افزایش می‌دهد. شایسته نیست نوجوانان به هنگام روز حداکثر بیش از نیم ساعت بخوابند. خواب روز زمینه‌ی بروز رگه‌های افسردگی را فراهم می‌کند و خواب ضروری و آرامش بخش شب را مختل می‌کند. همواره میزان محبوبیت والدین با همدلی، هم اندیشی و سلامت شخصیت فرزندان نوجوان رابطه‌ی معناداری داد.

نتایج حاصل از انجام چندین پژوهش دانشگاهی بیانگر این حقیقت است که هر چه محبوبیت والدین تلاش مدار نزد فرزندان بیشتر باشد، پیوندهای عاطفی در خانواده حاکم است و فرزندان خلاق ترند. محبوبیت موهبتی عرشی است. شخصیت والدین محبوب آمیزه‌ای از عطوفت و محبت و منطق و استواری است. این والدین همواره با زبان تکریم و پیوندهای عاطفی با فرزندان در تعامل هستند. و با اندیشه‌ی تلاش مداری، به تلاش فرزندانشان بیشتر بها می‌دهند تا صرفا نتیجه‌ی کارشان.

خوشا به حال پدران و مادرانی که با همه‌ی عزت و احترام مقام مادری و پدری، بهترین و صمیمی ترین دوست و همراز نوجوان و جوان خود هستند.

در این صورت، نوجوانان و جوانان از هرگونه آسیب پذیری اجتماعی مصونیت می‌یابند. و با آرامش روان و اعتماد به نفس قوی، مسیر پیشرفت و کمال شخصیت را می‌پیمایند. طبق نتایج یک بررسی پژوهشی آن دسته از دانش‌آموزانی که مایل بودند در صورت اقتضا، راز دلشان را با پدر و مادر و یا معلم محبوب خود در میان بگذارند، عموماً سالم ترین، متعادل ترین و وفق ترین دانش‌آموزان مدرسه بودند. و کلام اخر اینکه، اساسی ترین شیوه‌ی تربیتی توجه و تاکید مستمر بر قابلیت‌ها و توانمندی‌ها و ابعاد مثبت رفتارهای فرزندان، تایید و تشویق و تکریم شخصیت ایشان، احساس و محبت و تلاش بدون چشم داشت و منت برای حسن تامین نیازهای آن‌ها در مراحل مختلف رشد و گشاده رویی و صبوری در این طریق است. بدین ترتیب، همسران برتر محبوب دل فرزندان خود می‌شوند. و با مشاهده‌ی تبعیت پذیری و رفتار محبت آمیر فرزندان، بذر محبت آن‌ها را در صفحه‌ی دل خویش با رحمت الهی بارور می‌کنند. بیان این نکته نیز خالی از لطف نخواهد بود که همسران برتر از این نظر به صفت برتری مفتخرند که همیشه لباس یکدیگرند. با همدلی و همراهی و رفتار متعالی خود، بیش از هر کلام و اقدام تربیتی. مهم ترین گام را در جهت ارائه‌ی عملی رفتارهای مطلوب الگوهای بزرگسال به فرزندان خود بر می‌دارند.

 

ژیلا طاهری
مشاور - آموزگار مهارت های زندگی
سه شنبه 1400/12/17، ساعت 20:2

آموزش مفهوم خود آگاهی در کودکان

یکی از بهترین راه‌های پرورش درک مفهوم خود در کودکان این است که سوالاتی از آنها بپرسیم تا بتوانند به فراسوی آنچه درک می‌کنند، نگاهی بیاندازند. فکر می‌کنی چرا چنین انتخابی کردی؟ چه چیزی باعث شد به این صورت احساس کنی؟ چرا فکر می‌کنی در امتحانات عملکرد خوبی نداشتی؟ به خاطر این بود که عجله کردی، یا اینکه واقعاً امتحان سختی بود؟

هنگامی که کودکان آن‌قدر بزرگ باشند که بتوانند بنویسند یا نقاشی بکشند. به آنها یک دفتر بدهید و آنها را تشویق کنید تا اتفاق‌های روزانه را بنویسند یا نقاشی بکنند. این روش می‌تواند توانایی آنها در توجه و درک چشم‌انداز درونی خود را تقویت کند، یا برای یک کودک کوچک‌تر، یک نقاشی بکشید که داستانی را می‌گوید.

هر چه کودک در مورد چیزی که در درونش می‌گذرد، بیشتر فکر کند، توانایی درک و واکنش مناسب به آنچه را که در دنیای درون و پیرامونش می‌گذرد، بیشتر پرورش می‌دهد. هنگامی که یک کودک نوپا زمین می‌خورد و بازویش زخم می‌شود، یا یک بچه کودکستانی مادربزرگ مورد علاقه‌اش را از دست می‌دهد. و یا یک بچه کلاس پنجمی با قلدری در مدرسه مواجه می شود، همگی لحظات دردناک، ناامید کننده و ترسناک را تجربه می‌کنند. در چنین لحظاتی هیجانات شدید و احساسات جسمانی سرازیر شده به نیمکره راست، می‌توانند کودک را درمانده کند. وقتی چنین چیزی اتفاق می‌افتد، ما به عنوان والدین می‌توانیم کمک کنیم نیمکره چپ وارد صحنه شود. بنابراین، کودکان می‌توانند متوجه شوند چه چیزی در حال وقوع است که به آنها کمک کنیم در مورد تجربیات دردناک و ترسناک خود، صحبت کنند. به کودکان کمک کنید که هر اندازه که می‌توانند صحبت کنند و جزئیات اتفاق را به یاد بیاورد.

چرا بازگو کردن داستان این قدر موثر است؟ زیرا باعث یکی شدن نیمکره راست و چپ و در نتیجه کودک می‌تواند حسی منطقی از اتفاق به دست آورد. هنگامی که شما سوالاتی ساده می‌پرسید که کودک را تشویق می‌کنید به احساسات دیگران فکر کند. قابلیت او را در احساس همدلی، بنا کرده‌اید.

در رستوران: ” فکر می‌کنی چرا آن کودک گریه می‌کند؟ “. هنگامی که با یکدیگر در حال خواندن هستید: ” فکر می‌کنی حالا این دختر داستان ما از اینکه دوستش به شهر دیگری رفته است، چه احساسی دارد؟ “.

با جلب توجه کودکان به هیجانات دیگران در طی برخوردهای روزانه، به سادگی می‌توانید سطح جدیدی از همدلی را در آنها ایجاد کنید. هر چقدر شما در خصوص تفکر روی احساسات دیگران تمرین بیشتری بدهید، توانایی او را در همدلی، قوی‌تر ساخته‌اید. هنگامی که کودک می‌تواند تصمیم درست بگیرد در حالی که خودش را کنترل و با همدلی و درک از خود عمل می‌کند، در واقع، اخلاق را رشد داده است. ما می‌توانیم در موقعیت‌های معمولی و روزمره هر کجا که ممکن باشد. سوال‌های وابسته به اخلاق و اصول اخلاقی را مطرح سازیم. کودکان را به چالش بیاندازید تا به معنای تصمیمات‌شان فکر کنند. با این کار به کودکان در مورد تصمیم گیر‌ی‌های اخلاقی تمرین می‌دهید و آنها اصولی را یاد می‌گیرند که بقیه عمر را بر مبنای همان اصول زندگی کنند. به کودکان در مورد صداقت، سخاوت، مهربانی و احترام بیاموزید و مطمئن شوید که آنها هر لحظه که این ارزش‌ها را تجسم می‌کنند، شما را می‌بینند. مثال‌هایی که شما ترتیب می‌دهید، بد یا خوب، به میزان زیادی بر مسیر پرورش مغز کودک، موثر است.  

 

 

ژیلا طاهری
مشاور - آموزگار مهارت های زندگی
پنج شنبه 1400/11/07، ساعت 21:55

 

هیجان ها چه فایده‌ای دارند؟

در حالی که افراد دلهره و نگرانی ذاتی در غم، خشم، یا حسادت را احساس می‌کنند، به طرز قابل فهمی سوال‌های زیر را از خودشان می‌پرسند:

هیجان‌ها چه هدفی دارند؟ فایده‌ی آن‌ها چیست؟

معمولاً وقتی افراد هیجان‌های ناخوشایند را احساس می‌کنند، دوست دارند که هیجان آن‌ها برطرف شود و آن‌ها را به حال خودشان بگذارد. چه کسی می‌خواهد غمگین شود؟

تحقیق درباره‌ی فایده یا وظیفه‌ی هیجان با کتاب «جلوه‌ی هیجان‌ها در انسان‌ها و حیوانات» چارلز داروین شروع شد. کتابی که از اثر ۱۸۵۹ او درباره‌ی تکامل گونه‌ها، شهرت کمتری دارد.

داروین در جریان تحقیق کردن درباره‌ی هیجان‌ها به این نتیجه رسید که هیجان‌ها به حیوانات کمک می‌کنند تا با محیط اطرافشان سازگار شوند. جلوه‌های هیجان به اندازه‌ی جلوه‌های خصوصیات بدنی (مانند قد) به سازگاری کمک می‌کنند.

برای مثال، دندان نشان دادن سگ هنگام دفاع از قلمرو خود به او کمک می‌کند تا با موقعیت‌های خصومت‌آمیز مقابله کند (با دفع کردن حریفان) این نوع بیانگری کارکردی است، و بنابراین هیجان‌ها برای انتخاب طبیعی برگزیده شدند.

 وظایف کنار آمدن:

 هیجان‌ها یک مرتبه روی نمی‌دهند، بلکه آن‌ها دلیل دارند. از نقطه نظر کارکردی، هیجان‌ها به این دلیل تکامل یافتند که به حیوانات کمک کردند به تکالیف اساسی زندگی رسیدگی ‌کنند. حیوانات برای زنده ماندن باید دور و برشان را کاوش کنند، و مواد زیان‌آور را استفراغ کنند، روابط را برقرار و حفظ کنند، به شرایط اضطراری فوراً توجه کنند، از گزند دوری جویند، تولید مثل کنند، مبارزه کنند، و مراقبت شوند و مراقبت کنند.

هر یک از این رفتارها را هیجان به بار می‌آورد و هر یک به سازگاری فرد با محیط‌های مادی و اجتماعی متغیر، کمک می‌کند.

هنگام تکالیف زندگی، هیجان رفتار را به شیوه‌ی مفید برای تکامل، نیرومند و هدایت می‌کند. مثلاً بعد از جدایی، معلوم شده است که گریه کردن برای کمک از اعمال دیگر، مؤثرتر است. یعنی هیجان و رفتار هیجانی، روش‌های ریشه‌دار و خودکاری در اختیار حیوانات قرار می‌دهند تا با چالش‌ها و تهدیدهای عمده به رفاه آن‌ها، مقابله کنند.

 هیجان‌ها حداقل ۸ وظیفه مجزا دارند:

  • محافظت
  • نابودی
  • تولید مثل
  • اتحاد
  • پیوندجویی
  • طرد
  • کاوش
  • جهت‌گیری

در رابطه با محافظت، ترس بدن را برای پس‌کشیدن و گریز، نیرومند و هدایت می‌کند. خشم برای نابود کردن جنبه‌ای از محیط (مثل دشمن، مانع، قید و بند)، بدن را برای حمله آماده می‌کند. انتظار، برای کاوش کردن محیط، علاقه ایجاد می‌کند و بدن را برای تحقیق آماده می‌سازد. انسان‌ها برای هر تکلیف عمده‌ی زندگی، واکنش هیجانی متناسب و سازگارانه‌ای را پرورش داده‌اند. بنابراین، وظیفه هیجان، آماده کردن ما برای پاسخ خودکار، بسیار سریع، و از لحاظ تاریخی موفقیت‌آمیز به تکالیف اساسی زندگی است. این نوع استدلال به این نتیجه‌گیری منجر می‌شود: چیزی به نام هیجان (بد) وجود ندارد. شادی لزوماً هیجان خوبی نیست، و خشم و ترس لزوماً هیجان‌های بدی نیستند. همه‌ی هیجان‌ها مفید هستند زیرا توجه رفتار به سمت جایی که لازم است، با توجه به موقعیتی که فرد مواجه شده، هدایت می‌کنند. هر هیجانی، برای انجام این کار، آمادگی پاسخ دادن به موقعیت خاص را فراهم می‌کند. از این نقطه نظر، ترس، خشم، نفرت، غم و تمام هیجان‌های دیگر خوب هستند. علت آن این است که ترس به صورت مطلوب، به محافظت کمک می‌کند، نفرت به صورت مطلوب به دفع مواد آلوده کمک می‌کند، و الی آخر. بنابراین، هیجان‌ها گردانندگان مثبت، کارکردی، هدفمند، و انطباقی رفتار هستند. 

پژوهشگران دیگری که گرایش زیستی دارند، بر انعطاف‌پذیری بیشتر بر روش‌های هیجانی کنار آمدن تأکید می‌کنند. یعنی، در حالی که ترس اصولاً رفتار محافظت کردن را با انگیزه می‌کند، ما را برای اعمال بیشتر و انعطاف‌پذیرتر نیز آماده می‌سازد، از جمله اینکه از وقوع رویداد خطرناک در همان ابتدا جلوگیری می‌کنیم یا تا سپری شدن تهدید، دست از فعالیت می‌کشیم. همین‌طور، خشم اصولاً عمل نابود کردن را با انگیزه می‌کند، ولی همچنین ما را آماده می‌سازد تا هنجارهای اجتماعی را اجرا کنیم، یا از رویدادهایی که موجب خشم می‌شوند، قبل از وقوع آن‌ها جلوگیری کنیم (مثلاً با وضع کردن قوانین از بی‌عدالتی، قید و بند، و توهین جلوگیری می‌کنیم). تجربه‌ی فردی و یادگیری فرهنگی در نحوه‌ای که کنار آمدن هیجانی خود را ابراز می‌کنیم، دخالت دارند. تجربه‌ی فردی و یادگیری فرهنگی با گذشت زمان، رفتار هیجانی را گسترش می‌دهند. این افزایش انعطاف‌پذیری اهمیت دارد، زیرا این نکته را روشن می‌کند که پاسخ‌های هیجانی از بازتاب‌ها انعطاف‌پذیرترند.

ژیلا طاهری
مشاور - آموزگار مهارت های زندگی
پنج شنبه 1400/11/07، ساعت 21:32

معرفی کتاب: 

1- رشد بدن دختران در دوران بلوغ

 

2- چگونه از بدنم مراقبت و نگهداری کنم؟ ( پاسخ به سوالاتی که دختران نمی‌توانند، بپرسند.)